|
من به جفت گیری گلها می اندیشم.. |
/(1209).gif)
مگه چشمات چی چی داره ؟!/(757).gif)
که دلم آروم نداره
تورو از وقتی که دیده
شب و روزش بیقراره
مخمل ناز دو ابروت
برق چشمون سیاهت
برده آسون دل مارو
گرمیه گرم نگاهت

یه چیزا یی تو نگاته
که میلرزونه دلم رو
یه جورایی اون دو چشمات
زده آتیش هستی ام رو
دل دیگه دیوونته
اومده دم خونته
بیا درو وا کن![]()
یه عاشق دربدر مهمونته پشت در
بیا درو وا کن
دل دیگه دیوونته
اومده دم خونته
بیا درو وا کن/(1847).gif)
/198.gif)
یه عاشق دربدر منتظره پشت در
بیا درو وا کن/(1753).gif)
مگه چشمات چی چی داره ؟!
که دلم آروم نداره
تورو از وقتی که دیده
شب و روزش بیقراره![]()
هر چی گفتن از قدیما
یا نوشتن تو کتابا![]()
واسه چشمون تو بوده/(1750).gif)
آخره آخره چشمات!
یه چیزا یی تو نگاته
که میلرزونه دلم رو
یه جورایی اون دو چشمات
زده آتیش هستی ام رو/(1060).gif)

دل دیگه دیوونته
اومده دم خونته
بیا درو وا کن
یه عاشق دربدر مهمونته پشت در
بیا درو وا کن

دل دیگه دیوونته
اومده دم خونته/(11).gif)
بیا درو وا کن
یه عاشق دربدر منتظره پشت در
بیا درو وا کن/(638).gif)
رنگ پاک اون چشاتو
پاکی دریا نداره![]()
پیش دریاچه ی چشمات
هر چی دریاست کم میاره!
این روزها احساس میکنم دلم می خواد به طرز غریبی رنج بکشم !
شاید تبدیل شدم به یک دختر مازوخیست !
شایدم ازاینکه میبینم اونقدر قوی ام که توان تحمّل این همه دردو رنجو دارم به خودم مباهات میکنم...
به عنوان مثال اگه برم کتابخونه و کلّی کتاب بگیرم و تو ایستگاه اتوبوس ایستاده باشم تا اتوبوس بیاد به
محض اینکه بیاد منصرف میشم و یک هو یی یه ذهنم میرسه که کلّ مسیرو پیاده برم به خصوص اگه هوا ابری باشه ؛
دلم میخواد وزن تک تک کتابارو رو شونه هام حس کنم
تازه شاید دلم بخواد سر راه کلّی ام خرید کنم
تازه علاوه بر این دلم میخواد دیگرانم آزار بدم این کار یک احساس شعف توام با سبکبالی بهم میده
شاید دیوونه شده باشم ! خودمم هنوز درک درستی ازش ندارم
امّا بعضی وقتا احساس میکنم شاید دلم میخواد با این کارا خودمو زیر این کوه دردو رنج دفن کنم
شاید اینجوری یک روزی یک جایی جوونه بزنم ...!
تمام می شوم
و از آهی که مرا می کشد
سراب می شوم ...
دستهایت را به رویم باز نکن
اندازه گرفتمشان...
توی آغوش تو جا نمی شوند !
درد هایم را میگویم
تازه بغض هایم را حساب نکردم...
ای بابا! این شماره ی ابرو شیطونیست یا ابرو هشتیه... !
اپیزود دوم: وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
بی خیال بابا ! ولش خیلی ناز داشت چیزی که زیاده دختر...!
اپیزود سوم : مرا در خانه سروی هست کاندر سایه ی قدش فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
ببین زنگ بزن خونمون به زنم بگو من امشب خونه شمام آخه امشب با شمشاد جیگر قرار دارم...
اپیزود آخر :ذره ی خاکم و در کوی توام جای خوشست ترسم ایدوست که بادی ببرد ناگاهم...
دوست دارم تا آخرین ذره ی................... اسپرمم...!
دیگر نمی خواهم چشمانم را ببندم و بروم تا دوردستهای دستهایت
اینجا هیچ چیز آنقدر که باید صمیمی نیست
اینجا تمام راهها به تو ختم نمی شوند
اینجا همه چیز آنگونه هست؛ که باید باشد
اینجا هیچ بایدی از من تبعیّت نمی کند
دلگیرم از فاصله هایی که با دستهای تو پر نمی شوند
و قوانینی که از جاذبه ی چشمان تو اطاعت نمی کنند ....